30
-
تاریخ: 1402/10/21 ساعت: 19:59
دقیق نمی دونم که چقدر از آخرین باری که نوشتم می گذره اما امروز دلم میخواست بنویسم کجا مهم نبود میخواستم فقط بنویسم تو دفتر ، تو نت بوک گوشی یا اینجا این روزها خیلی ها سرگرم اینستاگرام هستند و کسی سراغ وب نمیاد شاید اینجا کمی دنج و خلوت تر باشه برای نوشتن و درد و دل نمیدونم چرا اما مدتیه که پر از غمم...
❤۲۷
-
تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 4:35
ذهن من باغچه استگل در او باید کاشتور نکاری گل من علف هرز در آن می رویدزحمت کاشتن یک گل سرخ کم تر از برداشتن هرزگی آن علف استگل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشودبی گل آرایی ذهن نازنین آدم؛ آدم نشود Adblock test (Why?)
❤۲۸
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 22:59
ذهن من باغچه استگل در او باید کاشتور نکاری گل من علف هرز در آن می رویدزحمت کاشتن یک گل سرخ کم تر از برداشتن هرزگی آن علف استگل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشودبی گل آرایی ذهن نازنین آدم؛ آدم نشود Adblock test (Why?)
❤۲۹
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 22:59
ای جان جانان ای درد و درمانهرگز نمیگویم نرودانم که ویران خواهم شد آساناما نمیگویم نروبی تو نشستن پایان ندارد،دردی که دارم درمان نداردحتی نمیجویم راهدیدی چه کردی با برگ و بارمراهی به جز دل کندن ندارماما نمیگویم آهای جان جانان ای درد و درمانهرگز نمیگویم نرودانم که ویران خواهم شد آساناما نمیگویم نروحرف
❤۳۰
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 22:59
ذهن من باغچه استگل در او باید کاشتور نکاری گل من علف هرز در آن می رویدزحمت کاشتن یک گل سرخ کم تر از برداشتن هرزگی آن علف استگل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشودبی گل آرایی ذهن نازنین آدم؛ آدم نشود Adblock test (Why?)
باز این چه شورش است که در خلق آدم است ....
-
تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 9:01
حسینم !بدون ...تو اون خاک و خون ، تو آتیش به قلب خدا میزنییه روزی میاد ، غریب غریب ، توی خاک و خون دست و پا میزنی بگو دخترات ، مهیا بشن که کعب نی از دشمنا میخورن تو اون ازدحام ، میاد خواهرت سرت رو جلوش از قفا میبُرَن ..صلی الله علیک یا اباعبدالله Let's block ads! (Why?)
بهترین
-
تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 9:01
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْوَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْوَ أللهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است. و خدا مىداند و شما نميدانید.سوره ب...
همسرم بهترین رفیقم
-
تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 9:01
چقدر خوبه داشتن کسی که علاوه بر اینکه اسم همسر رو روش میذاری بتونه رفیقت هم باشه امروز بعد از سالها با آرامش و بدون ترس از قضاوت و سرزنش شدن حرفهایی رو که تا به امروز با کسی ن
دوباره همان حس گس ...
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 0:54
گاهی آدم حالی دارد که راجع به آنچه که در دل و ذهنش میگذردنه میتواند با کسی حرف بزند و نه حتی میتواند جایی چیزی بنویسدفقط میتواند با خیالش برود به هرجایی که میخواهد ....به گذشته ، به آینده ، به هر رویا
وقتی دلتنگم ...
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 12:22
وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم شیشه ها را نمی شکنم غــرورم را نمی شکنم دلت را نمی شکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ، این بغض لعنتی است … از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را
روزهای قرنطینه
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 12:22
نه بی تو سکوت نه بی تو سخن به یاد تو بودم ، به یاد تو من ببین غمِ تو رسیده به جان و دویده به تن ببین غمِ تو ، رسیده به جانم بگو چه کنم ؟ این روزها چه خاطراتی در ذهنم مرور میشوند گاهی آرزو میکنم که ای کاش ذهن ما هم دکمه ی delete داشت ...
بهار
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 2:20
دوباره بهار از راه رسید بهار برای من یاد آور خاطرات تلخ و شیرینیه نسیم اردیبهشت که از پنجره اتاق به صورتم میخوره تمام اون خاطراتو مثل فیلم تو ذهنم یادآوری میکنه چه روزهای خوبی بود و پر از احساسات ناب
ماه خدا
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 2:20
دوباره سحرهای رمضان و یاد تو ...حالی که فقط من میدانم و خدا ..
برای عزیزترینم
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 20:14
همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم که وقتی یک روز ، روزِ ما نبود بنشینیم رو به رویش و غرغر کنان از سیر تا پیازِ تمامِ بد بیاری هایمان را برایش تعریف کنیم و او هم لبخند به لب گوش کند و پایانِ هر جمله ما
بگو کاریست زخم عشق
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:42
تو که هر شب غزل میخوانی از من نگاهت میشود بارانی از من مترسک نیستم، گنجشکها را چرا بیهوده میترسانی از من؟ بگو گنجشکها از من نترسند از این یک تکه پیراهن نترسند بگو کاریست زخم عشق، اما برای عشق از مردن نترسند سید حبیب نظاری مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود ! مرا بخواه که هر قطعه ام غزل بشود !
خدایا شکرت به خاطر همه چیز
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 6:39
خدایا شکرت که باران رحمتت را از من دریغ نکردی
عشق بی دریغ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:35
ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ می کنیم راستی چرا؟!... در رثای بی شمار عاشقان که بی دریغ... خون خویش را نثار عشق می کنند از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم؟ قیصر امین پور
بازی زندگی
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:35
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز ، او ما را ... فردا ؟ دیشب دوباره گویا خودم را در خواب دیدم : در آسمان پر می کشیدم و لا به لای ابرها پرواز می کردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم یک مشت پر ، گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس میزد آنگاه با خمیازه ای ناباورانه بر شانه ...
درهمین یک قدمی ... دل من با توست ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:35
بهترین یاد مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تاکه تنهاییت از دیدن من جا بخورد وبفهمد که دل من باتوست درهمین یک قدمی................. چقدر این دوست داشتن های بی دلیل…خوب است مثل همین باران بی سوال که هی می بارد که هی آرام و شمرده شمرده می بارد
تو ماهی و من
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:35
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی! هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی.. ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار! هشد...