خرید بک لینک
دقیق نمی دونم که چقدر از آخرین باری که نوشتم می گذره اما امروز دلم میخواست بنویسم کجا مهم نبود میخواستم فقط بنویسم تو دفتر ، تو نت بوک گوشی یا اینجا این روزها خیلی ها سرگرم اینستاگرام هستند و کسی سراغ وب نمیاد شاید اینجا کمی دنج و خلوت تر باشه برای نوشتن و درد و دل نمیدونم چرا اما مدتیه که پر از غمم پر از خشمم پر از بغضم و دلیلی هم برای هیچ کدومشون نمیبینمشاید هر آنچه که در طول این 34 سال بهم گذشته و تلنبار شده حالا فرصت بروز میخوان و منی که تخصص دارم در سرکوب خودم در ضربه زدن به خودم برای اینکه دیگران چیزی نفهمن و قضاوت نکنن برای اینکه همه راضی باشن اما من این من خسته ی سی و چند ساله ی مادر دوفرزند کم آوردم َدلم میخواد خودم باشم خود خود خودم نه کسی که دنبال تایید پدر و مادر و همسر و همکار و مردمه من یه زن هستم یک زن با سی و چهار سال آرزوی سرکوب شده با صدها غم و حسرت که هر کدومشون تو دوره ای از زندگیم قلبم رو خراش دادنو الان قلبم دیگه کم آورده روحم خسته است دنیا برام شکل قفس شده دلم رهایی میخواد رهایی از این دنیا و حیف حیف که دو فرزندم موانع بزرگی برای ترک دنیای من هستند تنها دلایلم برای ادامه زندگی ، هرچند به اجبار ، فقط و فقط بچه هام هستند فکر غمی که در نبود من بر قلبشون وارد میشه بهم میگه زندگی کن و کنارشون باشولی چه کنم با غمم غمی که نمیدونم چیه چه کنم با اشکهای بی اختیار و مخفیانه ام چه کنم با بغضی که گاه و بی گاه مهمان گلوم میشه فاطمه خسته ی این روزها چقدر دیگه میتونه ادامه بده تنها چیزی که همیشه از خدا میپرسم اینه که تو دنیای بزرگ تو قدر یک عشق برای من سهمی نبود ؟چرا نخواستی که عاشق باشم و چرا بهم جسارت و جرات ندادی که مثل خیلی ها عاشقی کنم ؟چرا نشد جوری که دلم میخواد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 19:59


ذهن من باغچه است
گل در او باید کاشت
ور نکاری گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کم تر از برداشتن هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن
نازنین آدم؛ آدم نشود

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: سه شنبه 12 مهر 1401 ساعت: 4:35


ذهن من باغچه است
گل در او باید کاشت
ور نکاری گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کم تر از برداشتن هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن
نازنین آدم؛ آدم نشود

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:59

ای جان جانان ای درد و درمانهرگز نمیگویم نرودانم که ویران خواهم شد آساناما نمیگویم نروبی تو نشستن پایان ندارد،دردی که دارم درمان نداردحتی نمیجویم راهدیدی چه کردی با برگ و بارمراهی به جز دل کندن ندارماما نمیگویم آهای جان جانان ای درد و درمانهرگز نمیگویم نرودانم که ویران خواهم شد آساناما نمیگویم نروحرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:59


ذهن من باغچه است
گل در او باید کاشت
ور نکاری گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کم تر از برداشتن هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن
نازنین آدم؛ آدم نشود

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:59

حسینم !

بدون ...

تو اون خاک و خون ،

تو آتیش به قلب خدا میزنی

یه روزی میاد ، غریب غریب ، 

توی خاک و خون دست و پا میزنی 

بگو دخترات ، مهیا بشن 

که کعب نی از دشمنا میخورن 

تو اون ازدحام ، میاد خواهرت 

سرت رو جلوش از قفا میبُرَن 

.

.

صلی الله علیک یا اباعبدالله 

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 22 آذر 1399 ساعت: 9:01

عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ

وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ

وَ أللهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ 

چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است. و خدا مىداند و شما نميدانید.

سوره بقره آیه ۲۱۶

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 22 آذر 1399 ساعت: 9:01

چقدر خوبه داشتن کسی که علاوه بر اینکه اسم همسر رو روش میذاری بتونه رفیقت هم باشه امروز بعد از سالها با آرامش و بدون ترس از قضاوت و سرزنش شدن حرفهایی رو که تا به امروز با کسی نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 22 آذر 1399 ساعت: 9:01

گاهی آدم حالی دارد که راجع به آنچه که در دل و ذهنش میگذردنه میتواند با کسی حرف بزند و نه حتی میتواند جایی چیزی بنویسدفقط میتواند با خیالش برود به هرجایی که میخواهد ....به گذشته ، به آینده ، به هر رویاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:54

وقتی دلتنگم ... وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم شیشه ها را نمی شکنم غــرورم را نمی شکنم دلت را نمی شکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ، این بغض لعنتی است … از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 12:22

نه بی تو سکوت

نه بی تو سخن

به یاد تو بودم ، به یاد تو من

ببین غمِ تو

رسیده به جان و دویده به تن

ببین غمِ تو ، رسیده به جانم

بگو چه کنم ؟

این روزها چه خاطراتی در ذهنم مرور میشوند

گاهی آرزو میکنم که ای کاش ذهن ما هم دکمه ی delete داشت ...

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 12:22

دوباره بهار از راه رسید بهار برای من یاد آور خاطرات تلخ و شیرینیه نسیم اردیبهشت که از پنجره اتاق به صورتم میخوره تمام اون خاطراتو مثل فیلم تو ذهنم یادآوری میکنه چه روزهای خوبی بود و پر از احساسات ناب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 2:20

دوباره سحرهای رمضان و یاد تو ...

حالی که فقط من میدانم و خدا ..

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 2:20

همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم که وقتی یک روز ، روزِ ما نبود بنشینیم رو به رویش و غرغر کنان از سیر تا پیازِ تمامِ بد بیاری هایمان را برایش تعریف کنیم و او هم لبخند به لب گوش کند و پایانِ هر جمله ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 20:14

تو که هر شب غزل میخوانی از من نگاهت میشود بارانی از من مترسک نیستم، گنجشکها را چرا بیهوده میترسانی از من؟ بگو گنجشکها از من نترسند از این یک تکه پیراهن نترسند بگو کاریست زخم عشق، اما برای عشق از مردن نترسند سید حبیب نظاری مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود ! مرا بخواه که هر قطعه ام غزل بشود !ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:42

صفحه بندی