خرید بک لینک
تو که هر شب غزل میخوانی از من

نگاهت میشود بارانی از من

مترسک نیستم، گنجشکها را

چرا بیهوده میترسانی از من؟

بگو گنجشکها از من نترسند

از این یک تکه پیراهن نترسند

بگو کاریست زخم عشق، اما

برای عشق از مردن نترسند

سید حبیب نظاری

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود !

مرا بخواه که هر قطعه ام غزل بشود !

مرا بخوان که پس از این همه «الهه ی ناز»

دوباره ورد زبانم «اتل متل» بشود !

سیاه چشم ! فنا کن سپید را مگذار

که محتوایِ غزل نیز مبتذل بشود !

هزار وعده به من داده ای بگو چه کنم ؟

که دست ِ کم یکی از وعده ها عمل بشود ؟!

قسم به عشق ! به فتوای دل گناهی نیست

اگر به دست تو نامحرمی بغل بشود !

بیا و مسئله ها را ز راه دل حل کن

که در تمام جهان این سخن مثل بشود :

«اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت

اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود !!»

غلامرضا طریقی

+ نوشته شده در جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ساعت 12:56 PM توسط فاطمه اسماعیلی |

برچسب: نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:42

صفحه بندی