خرید بک لینک
گرگ هر شب به شکار می رفت و بی آنکه چیزی شکار کند ، باز می گشت ...

شبی گرگ را ناراحت دیدم ...

با لاشه ی یک آهو در دهان به گله آمد !

گرگ های گله شاد از این شکار او .

پرسیدند : چرا ناراحتی گرگ ؟!!!

گفت : شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم ؛

دلم را ربود !

هرشب به خواست پایم که نه ،

به تمنای دلم می رفتم تا تماشایش کنم ...

امشب محو او بودم که شنیدم صدای سگان ولگرد را ؛

دویدم ...

پریدم ...

زیر گلویش را گرفتم و دریدمش !!!

آنچنان

دوستش داشتم

که نمیخواستم

" سهم دلم "

نصیب " سگان ولگرد " شود ...

برچسب: گرگ و آهو,عکس گرگ و آهو,گرگ آهو,اس ام اس گرگ و آهو, نویسنده: آرتین هاشمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:34

صفحه بندی