شبی گرگ را ناراحت دیدم ...
با لاشه ی یک آهو در دهان به گله آمد !
گرگ های گله شاد از این شکار او .
پرسیدند : چرا ناراحتی گرگ ؟!!!
گفت : شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم ؛
دلم را ربود !
هرشب به خواست پایم که نه ،
به تمنای دلم می رفتم تا تماشایش کنم ...
امشب محو او بودم که شنیدم صدای سگان ولگرد را ؛
دویدم ...
پریدم ...
زیر گلویش را گرفتم و دریدمش !!!
آنچنان
دوستش داشتم
که نمیخواستم
" سهم دلم "
نصیب " سگان ولگرد " شود ...
برچسب: گرگ و آهو,عکس گرگ و آهو,گرگ آهو,اس ام اس گرگ و آهو,
نویسنده: آرتین هاشمی